واژه نامه طرح توجیهی - ایران صنعت
ایران صنعت - طرح توجیهی و مشاوره سرمایه گذاری
ایران صنعت - دانستی های طرح توجیهی و کسب و کار

آخرین راهنمای انتخاب

کلیه مطالب راهنمای انتخاب ...

راهنمای سرمایه گذاری

همه مقالات مرتبط ...
سه شنبه, 22 مرداد 1392 ساعت 10:40

واژه نامه طرح توجیهی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(6 رای‌ها)

در این مطلب واژه های تخصصی مرتبط با طرح توجیهی و محاسبات امکان سنجی را تشریح می کنیم تا با واژگان تخصصی این حوزه بیشتر آشنا شویم، این واژه ها بر مبنای حروف الفبای لاتین مرتب شده است . همراه ایران صنعت باشید.

A

Abbreviation: مخفف واحد پولي, اين مخفف در پنجره مربوط به واحدهاي پولي معرفي مي شود.

Accounting Currency: واحد پولي مورد استفاده در عمليات حسابداري. در حقيقت اين واحد پولي آن واحدي است كه در جداول و گزارشات حسابداري (و يا خروجي نرم افزار) كليه ورودي ها و خروجي هاي پروژه بر مبناي آن بيان مي شوند. اگر اين واحد پولي يك واحد پولي داخلي باشد, در صورت وجود واحدهاي پولي خارجي اين ارقام توسط نرخ تسعير ارزي كه در پنجره واحدهاي پولي معرفي شده, به واحد پول داخلي تبديل مي شوند و بالعكس. واحد پولي مورد استفاده در عمليات حسابداري در پنجره واحدهاي پولي تعريف مي شود.

Accounts payable: حسابهاي پرداختني. اين حساب ها بيانگر خريد كالا و خدمات به صورت نسيه مي باشد. در واقع زماني كه بابت خريدها از جمله خريد مواد اوليه مورد نياز پروژه, وجهي پرداخت نمي شود بهاي اين خريد ها در اين حساب نشان داده مي شود. جهت محاسبه اين حساب از تعداد روزهاي پوشش حساب هاي پرداختني كه در پنجره سرمايه در گردش تعريف شده, استفاده مي شود. هر گونه كاهش (افزايش) در حساب هاي پرداختني موجب افزايش (كاهش) در سرمايه در گردش مي شود.

Accounts Receivable: حساب هاي دريافتني. اين حساب ها بيانگر فروش هاي نسيه مي باشد. در حقيقت زماني كه در هنگام فروش محصولات پروژه وجهي دريافت نمي شود, بهاي محصولات فروش رفته در اين حساب نمايش داده مي شود. جهت محاسبه اين حساب از تعداد روزهاي پوشش حسابهاي دريافتني كه در پنجره سرمايه در گردش تعريف شده, استفاده مي شود. هر گونه كاهش (افزايش) در حساب هاي پرداختني موجب كاهش (افزايش) در سرمايه در گردش مي شود.

Actual end of production: تاريخ خاتمه توليد يك محصول يا خدمت خاص. اين تاريخ توسط نرم افزار به صورت خودكار همان تاريخ خاتمه فاز توليد كه قبلا مشخص شده است, در نظر گرفته مي شود ولي مي توان اين تاريخ را در پنجره محصولات پروژه تعريف كرد.

Actual start up of production: تاريخ شروع توليد يك محصول يا خدمت خاص. نرم افزار به صورت خودكار اين تاريخ را همان تاريخ شروع فاز توليد ( تاريخ خاتمه فاز ساخت) در نظر مي گيرد, ولي كاربر مي تواند اين تاريخ را در پنجره محصولات پروژه تعريف نمايد.

Add to print job: گزارشات نرم افزار را هم مي توان به صورت همزمان با استفاده از آن, چاپ كرد و هم اينكه آنها را در يك مكان خاص ذخيره كرد و در پايان به صورت يك جا چاپ كرد. با استفاده از اين دستور مي توان گزارشات را جهت چاپ نهايي ذخيره نمود. اين دستور در منوي چاپ يافت مي شود.

Adjustment Factor: عامل تعديل يا نسبت ارزش بازار تعديل شده به ارزش مالي. در حقيقت با ضرب عامل تعديل در ارزش مالي هر يك از ورودي ها و خروجي هاي پروژه, ارزش بازار تعديل شده آنها حاصل مي شود و به منظور حذف انحرافاتي است كه در قيمت هاي بازار صورت مي پذير. ارزش بازار تعديل شده در ارزيابي اقتصادي پروژه كاربرد دارد و عامل تعديل در پنجره هاي تعديل هر يك از ورودي ها و خروجي هاي پروژه به صورت مجزا تعريف مي گردد.

Agricultural: پروژه هاي كشاورزي. منظور پروژه هايي است كه هدف اصلي آنان توليد و فروش محصولات كشاورزي و دام و طيور مي باشد. نوع پروژه كه يكي از انواع آن كشاورزي است در پنجره پروژه جديد مشخص مي گردد.

Allowances: معافيت, پاداش. اين گونه معافيت ها و پاداش ها به منظور تشويق سرمايه گذاري در برخي موارد خاص توسط مقامات دولتي اعطاء مي شود كه در نهايت باعث كاهش بدهي هاي مالياتي مي شو. مبلغ معافيت سرمايه گذاري از سود كسر مي شود كه اين باعث كاهش ماليات قابل تمحاسبه مي گردد. معافيت استهلاك نيز هم ارزش دفتري دارايي ها را مي كاهد و هم استهلاك قابل كسر را طي يك دوره مالي افزايش مي دهد كه اين دو مسئله هر دو به همراه يكديگر باعث كاهش ماليات محاسباتي مي شود. اين معافيت ها در پنجره ماليات ها و معافيت ها تعريف مي شود.

Analyze: تحليل. در اين بخش منظور تحليل هاي اقتصادي است كه ارزش هاي اقتصادي از طريق تعديل اطلاعات مالي محاسبه مي نمايد.

Annual Sales: ميزان فروش محصولات و خدمات يك پروژه طي هر يك از سال هاي فاز بهره برداري پروژه. اين ميزان در پنجره برنامه فروش براي هر يك از محصولات و خدمات به طور مجزا تعريف مي شود.

Annuity: يك نوع از بازپرداخت وام هاي مربوط به پروژه كه در آن جمع پرداخت هاي بهره واصل وام ثابت مي ماند. در حقيقت بهره با افزايش در اصل (اقساط) وام, كاسته مي شود. نوع وام در پنجره تامين مالي در بخش شرايط وام تعريف مي شود.

Assign Economic Analysis: اجراي تحليل اقتصادي. با انتخاب اين گزينه, كليه اقلام مالي مربوط به تحليل هاي اقتصادي انتخاب مي شوند كه معيار اين انتخاب دو مورد مي باشد: 1) انحراف زياد از قيمت هاي بازار و 2) ارزش هاي بالا نسبت به ساير اقلام, كه ايندو معيار بايستي به صورت همزمان لحاظ شوند. اين گزينه در منوي تغييرات (Edit Menu) يافت مي شود.

Balance sheet and Ratios: ترازنامه و نسبت ها (مالي و كارايي). ترازنامه در واقع تصوير واحد تجاري را در يك لحظه از زمان نشان مي دهد.در تراز نامه ارزش دارايي ها و بدهي ها و تفاوت آنها كه خالص ثروت شهرت دارد, تشريح مي شود. نسبت ها نيز نمايانگر روابط موجود بين پارامترهاي مختلف استخراج شده از ترازنامه مي باشند كه به عنوان شاخص هايي جهت ورشكستگي, نقدينگي و يا سوددهي به كار گرفته مي شوند. از جمله اين نسبت ها مي توان به نسبت بدهي به حقوق صاحبان سهام و يا نسبت جاري اشاره كرد.

Break-even-analysis: تجزيه و تحليل نقطه سر به سر. در نقطه سربه سر, درآمد فروش به طور كامل قادر به پوشش هزينه هاي ثابت و متغير مي باشد و چيزي به نام سود براي واحد تجاري باقي نمي ماند.

واحد تجاري زير نقطه سربه سر با زيان رو به روست و بالاي آن نقطه سودده خواهد بود. نقطه سربه سرمي تواند در قالب حجم فروش, درآمد و يا درصد ظرفيت به كار گرفته شده, عنوان گردد. نقطه سر به سر شاخصي جهت ريسك محسوب مي شود كه اين ريسك با افزايش ظرفيت در نقطه سر به سر, افزوده مي شود.

Business Result: نتايج تجاري. اين نتايج شامل يكسري گزارشات مالي (درآمد, تراز نسبت ها, جريانات نقدي, هزينه هاي مستقيم, سربه سر و غيره) قابل چاپ مي باشند. در حقيقت نتيجه تحليل هاي مالي در قالب نتايج قابل نمايش و چاپ هستند.

 

C

Calculation: محاسبه. در واقع محاسبات بر روي داده هاي ورودي پروژه انجام مي گيرد كه نتايج تجاري حاصل اين محاسبات خواهند بود. جهت اجراي محاسبات از منوي مقياس (Module) استفاده مي شود.

Calculator: ماشين حساب. وسيله اي جهت انجام محاسبات رياضي. استفاده از اين ابزار مناسب از طريق منوي تغييرات امكان پذير مي شود. همچنين در بالاي صفحات مورد استفاده در نرم افزاري و بسياري از پنجره هاي مربوط به ورود اطلاعات مورد نياز پروژه, اين ماشين حساب با شكل خاصي (قرمز رنگ) ملاحظه شده و قابل استفاده مي باشد.

Capitalize interest: بهره پرداخت نشده در مورد برخي وام ها, بهره متعلقه به دلايلي پرداخت نمي شود و به مبلغ اسمي اوليه وام اضافه مي شود و اصطلاحا اين بهره, سرمايه اي مي شود. همزمان , اين ميزان بهره پرداخت نشده, به شكل يك دارايي ظاهر شده و به روش تعريف شده توسط كاربر, مستهلك مي شود.

Cash Flow: جريانات وجه نقد. اين جريانات شامل وجوه نقد ورودي به پروژه وجوه نقد خروجي از آن (قابل طرح با واژه هاي پولي) مي باشد كه مربوط به برنامه ريزي مالي, بازده كل سرمايه گذاري و بازده صاحبان حقوق پروژه مي باشد.

Cash- in- hand : وجوه در دست. بخشي از سرمايه در گردش كه نمايانگر وجوه نقد ذخيره شده جهت تامين پرداخت هاي احتمالي كوتاه مدت مي باشد. به عبارت ديگر برخي از وجوه پروژه كه جهت مخارج جاري پروژه نگهداري مي شود.

Coefficient of Turnover: ضريب گردش يا تعداد روزهاي گردش هر يك از اقلام مربوط به سرمايه در گردش طي يك سالي مالي (اين سال مالي معمولا 360 روز در نظر مي گيرد مي شود). اين ضريب از طريق تقسيم عدد 360 بر تعداد روزهاي پوشش مربوط به هريك از اين اقلام محاسبه مي شود.

Compare: مقايسه در منوي گرافيك, واژه مقايسه به چشم مي خورد كه عملكرد يك پروژه را با پروژه هاي ديگر مورد مقايسه قرار مي دهد.

Constant Principal: نوعي از وام مي باشد كه اصل وام در اقساط مساوي طي دوره مشخصي از زمان بازپرداخت مي شود.

Construction phase: فاز ساخت. مرحله اي از پروژه كه طي آن پروژه مورد ساخت و استقرار (اجرا) قرار مي گيرد. در واقع در اين فاز مراحل ساخت يك پروژه انجام مي شود و انجام آن جهت رسيدن به دوره بهره برداري ضروري است. لازم به ذكر است كه استهلاك دارايي ها در فاز ساخت امكان پذير نيست و بايستي اين استهلاك تا دوره بهره برداري محاسبه نشود.

Begin: منظور تاريخ شروع فاز ساخت پروژه مي باشد.

Length : طول مدت دوره ساخت كه در قالب سال و يا ماه قابل بيان مي باشد.

End: آخرين روز فاز ساخت مد نظر است كه خود به صورت اتوماتيك محاسبه و نمايش داده مي شود و توسط كاربر قابل اصلاح و تغيير نمي باشد.

Coordinates: مختصات. منظور مختصات هر يك از نقاط موجود در نمودار با توجه به محورهاي افقي و عمودي نمودارهاي ارائه شده در نرم افزار مي باشد. واژه مختصات در منوي گرافيك قابل ملاحظه مي باشد. با علامت زدن در كنار اين واژه مي توان مختصات نقاط دلخواه در نمودار را ملاحظه نمود.

Copy: كپي. با استفاده از اين واژه مي توان يك گروه از داده ها را از مكاني به مكان ديگر منتقل كرد, بدون آنكه داده ها از مكان اوليه خود حذف شوند. اين واژه در منوي تغييرات مشاهده شده و از طريق واژه ‌‍Paste تاييد مي شود.

Cost allocation: تخصيص هزينه. زمانيكه در هنگام تعيين مشخصات ويژه پروژه مستله تخصيص هزينه نيز علامت زده شود, به صورت خودكار گزينه هاي مربوط به تخصيص هزينه ظاهر مي شوند. Cost- benefit analysis: تجزيه و تحليل منافع- مخارج. اين گونه تجزيه و تحليل ها در رابطه با تجزيه و تحليل هاي اقتصادي انجام مي شود. در واقع در اين گونه تحليل ها ارزشهاي ورودي ها و خروجي هاي پروژه به ارزش هاي اقتصادي تبديل مي شوند و منافع و مخارج حاصل از آنها مورد مقايسه قرار مي گيرند.

Value added: ارزش افزوده پروژه. اين ارزشي افزوده از طريق كسر كردن هزينه هاي مربوط به مواد اوليه و خدمات واسطه اي به كار گرفته شده در توليد از قيمت بازار آن كالا و خدمات بدست مي آيد.

Net Foreign exchange : خالص ارزش وجوه از ورودي و خروجي به پروژه. اين خالص مي تواند شامل جريانات ورودي مستقيم حاصل زا صادرات محصول و جريانات خروجي مستقيم حاصل از واردات مواد اوليه باشد. همچنين جريانات ورودي و خروجي غير مستقيم حاصل از مبادلات ارزي مربوط به فعاليت هاي پروژه نيز شامل اين خالص ارزش وجوه ارزي مي شود.

Employment Effect: اثرات استخدامي پروژه, به عبارت ديگر فرصت هاي استخدامي كه از اجراي يك پروژه حاصل مي شود. ميزان سرمايه گذاري به ازاي هر نفر اسختدام شده در يك پروژه, شاخصي براي مؤثر بودن پروژه از جهت اشتغال زايي تلقي مي شود.

Economic appraisal : ارزيابي اقتصادي و به عبارت ديگر تجزيه و تحليل مخارج و منافع يك پروژه كه اين تحليل از طريق تعديل ارزش هاي بازار توسط حذف انحرافات و كاربرد پارامترهاي ملي و محلي امكانپذير مي شود. يك معيار عمومي جهت قابل پذيرش بودن يك پروژه فزوني منافع بر مخارج مربوط به آن مي باشد. تجزيه و تحليل ارزش افزوده پروژه يكي از راهكارهاي موجود جهت ارزيابي اقتصادي پروژه مي باشد.

Cost Center: مركز هزينه. در حقيقت يك فعاليت اصلي از پروژه كه ميتوان يك گروه از هزينه ها را بدان مربوط كرد, به عنوان يك مركز هزينه تلقي مي شود. از جمله مراكز هزينه مي توان به مركز توليد- انبار و حمل و نقل اشاره كرد. اطلاعات مربوط به مركز هزينه را زماني مي توان در اطلاعات ورودي پروژه وارد كرد كه در قسمت مشخصات ويژه پروژه, گزينه مربوط به مركز هزينه علامت زده شده باشد.

Cost center analysis: تجزيه و تحليل مركز هزينه. در واقع جهت انجام تجزيه و تحليل ساختاري پروژه, هزينه ها به فعالتي هاي خاصي تخصيص داده مي شوند. اگر تحليل مركز هزينه در بخش مشخصات ويژه پروژه فعال شده باشد, در كليه پنجره هاي مربوط به هزينه, بخش تجزيه و تحليل مراكز هزينه مشاهده مي شود. در اين بخش مي توان هر يك از هزينه ها را به مركزي خاص نسبت داد.

Cost structure: ساختار هزينه ها كه در واقع بيانگر سلسله مراتب نزولي مخارج و هزينه هاي يك پروژه مي باشد و به عبارت ديگر هزينه هاي پروژه را از بالا به پايين به نمايش مي گذارد.

Costs: هزينه ها كه بيانگر مبالغ پرداخت شده جهت سرمايه گذاري و توليد در يك پروژه مي باشند. اين هزينه ها مي توانند در قالبي مالي بيان شوند و يا به منظور تحليل هاي اقتصادي در مورد تعديل مناسب قرار گيرند.

Annual adjustments (fixed and variable costs): هزينه هاي توليد يا مي توانند در قالب هزينه هاي استاندارد بيان شوند و يا در قالب هزينه هاي سالانه و يا تركيبي از هر دو كه در صورت استفاده از هزينه هاي سالانه از گزينه تعديلت سالانه استفاده مي شود. در صورت معرفي هزينه هاي استاندارد, استفاده از هزينه هاي سالانه مي تواند به منظور نمايش انحرافات مثبت و يا منفي از استانداردها باشد, لذا هر گونه انحرافي از هزينه هاي استاندارد از طريق مقايسه اين هزينه ها با هزينه هاي سالانه (annual adjustment) حاصل مي شود. البته در بخش هاي هزينه هاي سالانه هم مي توان بخش ثابت را از متغير تفكيك نمود.

Cost by products: در صورت انتخاب گزينه تخصيص هزينه ها, هزينه هاي مستقيم مربوط به هر محصول تحت اين عنوان مشخص مي شود.

Fixed costs: هزينه هايي كه در طول هر سال از توليد ثابت هستند و با تغيير در ظرفيت توليد كم و زياد نمي شوند.

Fixed part: درصدي از هزينه هاي توليد كه طي سال توليد ثابت اند و با تغيير در ظرفيت توليد كم و زياد نمي شوند.

Indirect costs: هزينه هاي غير مستقيم و به عبارت ديگر هزينه هايي كه به طور مستقيم قابل تخصيص به يك محصول خاص نيستند و اين بيشتر در زماني اتفاق مي افتد كه توليد چند محصولي وجود داشته باشدو اين هزينه ها با توجه به مبنايي كه در بخش تخصيص هزينه ها مشخص مي شوند, به محصولات تخصيص داده مي شوند.

Per unit of out put: ميزان مواد مصرفي در هر واحد توليدي

Total costs: جمع هزينه هاي عملياتي, مالي, بازاريابي و استهلاك

Standard production costs at nominal capacity: مقادير و هزينه هاي مربوط به ورودي هاي مورد نياز جهت توليد يك محصول خاص در يك ظرفيت توليدي اسمي تعريف شده. اين مقادير در هزينه هاي هر واحد صرفي ضرب شده و كل هزينه استاندارد توليدي مربوط به يك واحد محصول را به دست مي دهد. هزينه توليد واقعي از جمع بخش ثابت و بخش متغير هزينه هاي توليد به دست مي آيد كه تابعي از نرخ واقعي توليد در ظرفيت اسمي توليد است.

Variable costs: هزينه هاي متغير كه به صورت خطي تابعي از جم توليد واقعي اند. بخش متغير هزينه ها به صورت درصدي از كل هزينه هاي استاندارد در پنجره هزينه هاي توليدي تعريف مي شود.

Variable Part: درصدي از هزينه هاي توليد كه مستقيما با حجم توليد تغيير مي كنند. اين درصد در پنجره هزينه هاي توليد تعريف مي شوند.

Currency:  واحد پولي كه ارزش ورودي ها و خروجي هاي پروژه را نمايش مي دهد. در مورد تحليل مالي هم مي توان از واحد پولي داخلي و هم واحد پولي خارجي استفاده كرد.

Name: نام واحد پولي

Abbreviation: مخفف واحد پولي ( به عنوان مثال Rls براي ريال ايراني)

Exchange Rate: نرخ تسعير كه بيانگر تعداد واحدهاي پولي معادل يك واحد پولي خاص مي باشد. به عنوان مثال هر يك دلار آمريكا معادل 8000 ريال ايران است كه 8000 همان نرخ تسعير براي تبديل دلار آمريكا به ريال ايران مورد استفاده قرار مي گيرد كه از طريق ضرب 8000 در دلار آمريكا مي توان ريال ايران را بدست آورد.

Cut: گزينه اي جهت انتقال يك مجموع داده ها از يك مكان به مكان ديگر كه در منوي تغييرات ملاحظه مي شود. در صورت اين انتقال, مجموع داده ها از مكان اول كاملا حذف خواهد شد. عمل انتقال همانند كپي داده ها, با انتخاب گزينه Paste تاييد و تكميل مي شود.

 

D

Data Input: ورود داده ها.

Data Structure: ساختار داده ها. داده هاي مربوط به يك پروژه مي توانند به صورت يك ساختار درختي وارد نرم افزار شوند كه در اين صورت هم نظم داده ها رعايت مي شود و هم اينكه ورود اطلاعات كمتر با مشكل مواجه مي شود و كمتر اطلاعاتي جهت ورود فراموش مي شوند. تنه اصلي اين درخت همان پروژه مورد نظر كاربر مي باشد. شاخته هاي اصلي يك پروژه صنعتي به شرح زير مي باشند: شناسايي پروژه, برنامه ريزي زماني, محصولات , واحد هاي پولي, ساختار مراكز هزينه, تورم , مشاركت ها, تنزيل وجوه نقد, هزينه هاي سرمايه گذاري, ‌هزينه هاي توليد, برنامه فروش, سرمايه در گردش, منابع تامين سرمايه, ماليات ها ومعافيت ها, تاريخ شروع (در مورد پروژههاي بهسازي و نوسازي) و تحليل اقتصادي, ساختار داده ها با توجه به نوع پروژه (صنعتي, كشاوررزي, معدني و غيره) ممكن است متفاوت باشد.

Decimal Digital: تعداد اعشار را جهت نمايش نتايج تحليل ها قابل تعيين در منوي تغييرات مي باشد.

Default: در نرم افزار اين امكان وجود دارد كه براي برخي از ارقام و شرح ها مواردي را به صورت قراردادي تعيين كرد. البته از طريق اين گزينه در منوي تغييرات مي توان برخي از اين موارد قراردادي را تغيير داد. به عنوان مثال مي توان به موارد زير كه به صورت قراردادي در اين نرم افزار تعريف شده اند, اشاره كرد:

:: تخصيص واحد پول داخلي ومخفف مربوط به آن

:: انواع روش هاي استهلاك

:: ذخيره كردن فايل هاي ايجاد شده

:: حداقل روزهاي پوشش يا ضريب گردش

و ...

Delete: از طريق اين گزينه كه در منوي تغييرات به چشم مي خورد, مي توان گروهي از داده ها را از مجموعه داده ها حذف كرد.

Depreciation allowance: معافيت ناشي از استهلاك كه از طريق افزايش هزينه استهلاك انجام مي شود و نهايتا باعث كاهش درآمد مشمول ماليات مي شود. اين امر يكي از مواردي است كه در هنگام تشويق سرمايه گذاري در برخي موارد خاص اجرا مي شود.

Deprecation Conditions: شرايط مربوط به محاسبات استهلاك بايستي در پنجره هاي مربوط به سرمايه گذاري و نيز پنجره مربوط به بهره هاي پرداخت نشده (سرمايه اي شده) مشخص شود. از جمله اين شرايط مي توان به موارد زير اشاره كرد:

:: روش استهلاك

:: تاريخ شروع استهلاك

:: نرخ سالانه استهلاك

:: مدت عمر دارايي

:: ارزش قراضه (به صورت درصدي از ارزش اوليه دارايي)

Deprecation type: انواع روش هاي استهلام نوع رش استهلاك بايستي در پنجره مربوط به هزينه هاي سرمايه گذاري و نيز پنجره مربوط به وام در مورد بهره هاي پرداخت نشده, مشخص شود.

Linear to scrap: روش استهلاك خطي مستقيم تا ارزش قراضه. در اين روش از ارزش اوليه دارايي, ارزش قراضه كسر شده و تقسيم بر تعداد سال هاي عمر آن دارايي شده و مبلغ استهلاك براي هر سال كه براي آنها مساوي است, محاسبه مي شود.

Linear to zero: روش استهلاك خطي مستقيم تا صفر. در اين روش ارزش اوليه دارايي بر تعداد سال هاي عمر دارايي تقسيم مي شود و ارزش استهلاك كه براي سال هاي مورد نظر مساوي است , محاسبه مي شود.

Acceterated: روش هاي استهلاك شتابدهنده. در اين روش بيشترين مبلغ استهلاك در سال اول محاسبه مي شود و روش محاسبه استهلاك بدين صورت است كه ارزش اوليه خريد دارايي منهاي ارزش قراضه آن در نرخ استهلاك تعيين شده ضرب مي شود. براي سال هاي بعدي ارزش دفتري دارايي در نرخ مورد نظر ضرب مي شود و بدين ترتيب مبلغ استهلاك به صورت سالانه كاسته مي شود.

Sum-of-digital : روش مجموعه سنوات. در اين روش مبلغ استهلاك در هر سال به سال محاسبه استهلاك بستگي دارد و بدين صورت محاسبه مي شود كه جهت تعيين نرخ استهلاك در هر سال, كسر اين نرخ از اين رابطه بدست مي آيد: جمع سال هاي عمر دارايي تعداد سال هاي عمر دارايي به صورت نزولي عنوان مي شود (مثلا عمر 4 ساله: 10=4+3+2+1) و در صورت كسر تعداد سال هاي عمر دارايي به صورت نزولي عنوان مي شود (مثلا نرخ استهلاك در سال اول در مثال قبلي 10/4, در سال دوم 10/3, در سال سوم 10/2, در سال چهارم 10/1 است).

Depth of analysis: عمق تحليل ها و به عبارت ديگر نوع تحليل كه مي تواند مالي و اقتصادي باشد. اين نوع در هنگام شناسايي پروژه تعيين مي شود. لازم به ذكر است كه نرم افزار به صورت قراردادي, تحليل مالي را حتما انجام مي دهد, ولي تحليل اقتصادي توسط كاربر درخواست مي شود.

Direct costing: هزينه يابي مستقيم. هزينه هاي در پنجره هاي مربوط به هزينه هاي توليدي, به طور مستقيم به برخي محصولات تخصيص داده مي شوند و جهت محاسبه حاشيه فروش يا حاشيه سود و محصول مورد استفاده قرار مي گيرد.

Direct Data: داده هاي مستفقيم. آن دسته از داده ها (هزينه ها يا درآمدها) كه به طور شخصي به يك محصول خاص مربوط مي شود, داده هاي مستقيم و بقيه داده هاي غير مستقيم تلقي مي شوند.

Discounted cash flow: جريان وجوه نقد تنزيل شده. جهت احتساب ارزش زماني پول. بايستي ارزش فعلي وجوه آتي محاسبه شود كه اين از طريق تنزيل اين وجوه با استفاده از نرخ تنزيل كه در پنجره معرفي شده, انجام مي پذيرد.

Discounted return on total equity: بازده تنزيل شده كل حقوق. اين بازده از طريق تنزيل مابه التفاوت وجوه مازاد پروژه قبل از وجوه نقد توزيع شده به عنوان سود سهام, و كل سرمايه پرداخت شده توسط سرمايه گذاران محاسبه مي شود. لذا اين رقم نشانگر بازده بالقوه پروژه از ناحيه صاحبان حقوق پروژه مي باشد. البته بازده مؤثر بستگي به سياست سود سهام اتخاذ شده توسط صاحبان پروژه دارد. از سوي ديگر اين بازده بالقوه از لحاظ تئوري حداكثر بازده ممكن پروژه مي باشد.

Discounting: تنزيل كردن يا فرايند محاسبه ارزش فعلي وجوه نقد آتي با استفاده از نرخ تنزيل مناسب. با تقسيم عدد يك بر نرخ تنزيل, عامل تنزيل محاسبه مي شود كه با نزديك شده به زمان حال اين عامل به عدد يك نزديك و نزديك تر مي شود.

 

E

Economic analysis: تجزيه و تحليل اقتصادي. زماني كه كليه ورودي ها و خروجي هاي پروژه در قالب ارزش هاي اقتصادي اشان بيان شوند, اين تحليل ها قابل انجام است. جهت تبديل ارزشهاي مالي ورودي ها و خروجي ها ي پروژه به ارزش هاي اقتصادي شان از عوامل و نرخ هاي مناسب تبديل بهره گرفته مي شود.

Economic rate of return: نرخ بازده اقتصادي كه همان نرخ بازده داخلي است كه با توجه به قيمت هاي ارزش هاي اقتصادي محاسبه شده است.

Edit node: ويرايش داده ها. اطلاعات و داده هاي ورودي پروژه غالبا قابل اصلاح و ويرايش توسط اين گزينه كه در اغلب پنجره ها ملاحظه مي شود, هستند. همچنين جهت ويرايش مورد نظر از منوي تغييرات نيز بهره گرفته مي شود.

Efficiency ratios: نسبت هاي كارايي. اين نسبت ها بيانگر چگونگي استفاده منابع به كار گرفته شده در يك پروژه مي باشند كه از طريق ارتباط بين برخي پارامترهاي موجود در پروژه محاسبه مي شوند. اين نسبت ها معمولا جهت مقايسه پروژه ها با يكديگرو يا با يك صنعت خاص استفاده مي شود.

Employment effect: اثرات استخدامي پروژه. به عبارت ديگر فرصت هاي استخدامي كه از اجراي يك پروژه حاصل مي شود. ميزان سرمايه گذاري به ازاي هر نفر استخدام شده در يك پروژه, شاخصي براي مؤثر بودن پروژه از جهت اشتغال زايي تلقي مي شود.

End of production: تاريخ پايان توليد يك محصول يا خدمت خاص در پروژه. اين تاريخ تاريخ مي تواند الزاما همان تاريخ خاتمه پروژه نباشد.

Equity (capital): حقوق و يا سرمايه. وجوهي كه توسط افراد سهيم در پروژه جهت تامين هزينه هاي سرمايه گذاري و يا توليد تهيه مي شود. نحوه توزيع اين حقوق بين صاحبان حقوق معمولا دلالت بر مالكيت و ادعاي هر از صاحبان نسبت به منافع مالي ايجاد شده توسط پروژه دارد.

Escalation: صعود خاص قيمت ها. اين امكان وجود دارد كه هر يك از اقلام ورودي پروژه با نرخ مشخصي طي سال هاي پروژه رشد داشته باشند كه اين نرخ معمولا طي دوره زماني عمر پروژه ثابت مي باشد. عموما اين واژه در مورد افزايش قيمت يك قلم از هزينه ها (درآمدها) نسبتب ه افزايش عمومي قيمت ها به كار برده مي شود. نرخ تورم بيانگر يك افزايش عمومي قيمت ها در يك سال خاص در مورد واحد پول داخلي و يا خارجي مي باشد كه از يك شاخص عمومي از جمله شاخص قيمت مصرف كنندگان تبعيت مي كند. يك قيمت مي تواند هم تاثر از تورم و هم صعود خاص قيمت ها باشد و ايندو با هم منافاتي ندارند.

Exchange rate: نرخ تسعير. زماني كه براي تعيين قيمت داده هاي مربوط به پروژه از دو يا چند واحد پولي متفاوت استفاده شوند, اين قيمت ها همگي بايستي با استفاده از نرخ هاي مناسب كه همان نرخ هاي تسعير هستند, به يك واحد پولي مشخص (معمولا واحد پول داخلي) تبديل شوند. نرخ تسعير نمايانگر ارتباط بين واحدهاي پولي متفاوت مي باشد.

Expansion projects: پروژه هاي بهسازي. اين پروژه ها معمولا به عمليات شركت هاي موجود اضافه مي شوند. اين پروژه ها مي توانند در مورد بهبود محصولات يك شركت اجرا شوند و مواردي از اين قبيل. اين نوع پروژه ها در پنجره شناسايي پروژهها تعريف مي شوند. در مورد اين نوع پروژه ها نرم افزار اين امكان را فراهم مي كند ك اطلاعات مربوط به دارايي ها و بدهي ها فعلي شركت را نيز وارد تحليل ها نمود.

 

F

Feasibility Study: مطالعات امكان سنجي. يك دسته مطالعات و تحقيقاتي كه راهكارهاي موجود جهت اجراي طرح ها و پروژه هاي سرمايه گذاري را مورد بررسي قرار مي دهند تا امكان پذير بودن آنها را در راستاي تحقق اهداف خاص صاحبان پروژه مورد رد و يا تاييد قرار دهند.

در اين مطالعات بايستي محدوديت هاي با اهميت هريك از راهكارها مشخص شده و بهترين راهكارها جهت اجراي پروژه شناسايي شود.

File: فايل همان محل ذخيره اطلاعات مربوط به يك پروژه مي باشد كه جهت جداسازي فايل ها از يكديگر بايستي به هر فايل يك نام مسخص اعطا كرد. با انتخاب نام هر فايل دسترسي به آنها در آينده ساده تر خواهد بود.

Financial analysis: تجزيه و تحليل مالي. در اين گونه تحليل ها كليه تبعات مالي اجراي يك پروژه مورد بررسي قرار مي گيرد. نتايج اين گونه تحليل ها بر تصميم گيري افراد ذينفع و ذيعلاقه در پروژه اعم از سرمايه گذاران و اعتبار دهندگان تاثير با اهميتي خواهد داشت.

Financial Ratios: نسبت هاي مالي. شاخص هايي كه عملكرد مالي پروژه رااز طريق ارتباط دو پارامتر مختلف مالي در زمينه هاي متفاوت مورد بررسي قرار مي دهند. اين نوع نسبت ها در تعيين احتمال ورشكستگي و خطرات مرتبط با پروژه كمك شاياني مي نمايند.

Fixed investment costs: هزينه هاي ثابت سرمايه گذاري. اين مخارج بدين منظور صرف مي شوند كه بتوان پروژه را به مرحله بهره برداري رساند. از جمله اين مخارج مي توان به خريد زمين, دارايي هاي بلند مدت از جمله ماشين آلات و تجهيزات و خريد ليسانس و دانش فني اشاره كرد.

Foreign: خارجي. در رابطه با پروژه هم خريد ها و هم فروش ها مي توانند در بازار خارجي انجام گيرند. در اين موارد به جاي واحد پول داخلي از واحد پول خارجي استفاده مي شود كه در تحليل ها بايستي مشخصا از يكديگر جدا شوند.

Foreign Exchange effect: جريانات ورودي و خروجي وجه نقد ناشي از مبادلات خارجي مرتبط با پروژه. اين جريانات مي توانند به طو مستقيم و يا غير مستقيم با فعاليت هاي پروژه مرتبط باشند.

منبع : npsnfs.com

بازدید 10784 بار

افتخارات و مجوزهای ایران صنعت